شب یلدا

این پست صرفا برای ایده گذاشته شده و اهمیت آموزشی کمی داره!
شبهای یلدا هم از اون یلدا قدیمی ها که خونه ی مادربزرگا جمع میشدیم و زیر کرسی پاهامون رو دراز میکردیم. بیرون خونه برف میبارید و هوا حسابی سرد بود و بچه های فامیل دور هم حسابی از خجالت شیطنت در می اومدیم. و مامانها و خانم های فامیل با هم تند تند صحبت میکردند و آقاییون هم با دلی خوش در حال مکالمات و سکوت پی در پی بودند! اون وسط هم تنقلاتی مثل لبو و باقالی خود نمایی میکرد و با کمی چاشنی آجیلی که معمولا مادربزرگ ها خودشون مغز کرده بودند همه چی تکمیل میشد!
بعد پدر بزرگ با یک هندوانه بزرگ که معلوم نبود توش چه خبره و یک کارد آشچزخونه! میومد! خنده و شادی ها از تعه دل بود و غم یک نفر غم کل آدمها!
بعد فال حافظ بود و شاهنامه خوانی ها! شعر بود و ادب! ادب بود و ادب! سعدی بود و ادب! ادب بود و ادب! وقتی ادب بود، اخلاق بود! اخلاق بود و اخلاق! دلم بدجور اون زمانها رو میخواد!














